تبليغاتX
تا چند ز تنگنای زندان وجود ؟

تا چند ز تنگنای زندان وجود ؟

ای کاش سوی عدم دری یافتمی

 

 

 

روی دیوار یکی از کلاس های دانشگاه نوشته  : "به نام آن که مسیح را همدم تنهایی یوسف قرار داد ."

این جمله رو نفهمیدم اما به دلم نشست ! 

 

 

پ ن : ماه گذشته شاعر سینما، تئو آنجلوپلوس ، از دنیا رفت و در یادها به ابدیت پیوست . یادش گرامی ...

گرچه به نظرم جایزه ی اسکار چندان هم بزرگ و هنری نیست اما خوشحالم که این جایزه به ایران و به فیلم زیبای آقای فرهادی رسید .

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 13:2 توسط بیگانه | |

 

 

 

 

 

صخره ایی را مانم . چشم دوخته به اقیانوسی بی انتها . مانده در طلوع روز . مانده در تاریکی شب . نسیم می وزد ، موج می زند ، می ساید ،تکه تکه ، می برد مرا با خود به میان آب . من شنا نمی دانم . غرق می شوم  . دل تنگ می شوم . دل تنگ صخره بودنم . دل تنگ شانه هایت که روزی تکیه گاهشان بودم .

من غرق می شوم 

 اشک می شوم 

 آب می شوم 

 گم می شوم ...

 

 

 

   

 

نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 22:25 توسط بیگانه | |

 


خسته شدم از اين سياه و سپيدي . چند سال ميشه که فقط فکر مي کنم ، فقط به خود کشي فکر ميکنم ! نه تلاشي نه اقدامي ... مي دونين کامو جايي گفته " مضحك ترين و بى معنا ترين نوع مردن مرگ در اثر تصادف و رانندگى است " و البته خودش به دليل تصادف فوت کرد :( به نظرم در کل ، مردن تصادفي بي معناست . من بعضي وقت ها دوس دارم يه دوره ي ۶ ماه رو براي مواد بذارم ! از سيگار تا کرک ! و يه اور دز با هرويين ! و تمام ... 

 امروز صبح باز خواب و کابوس و حالت تهوع و استفراغ و دکتر و قرص و ... دو ماه دیگه کنکور دارم . بد نخوندم ، اما نیاز به یه انرژی زیاد دارم برای جمع بندی . امیدوارم مشکلی پیش نیاد ...

 

این هم یک شعر از  اخوان ثالث :

 نه چراغ چشم گرگی پیر،

نه نفس های غریب کاروانی خسته و گمراه،

مانده دشت بیکران خلوت و خاموش،

زیر بارانی که ساعت هاست می بارد؛

در شب دیوانه غمگین،

که چو دشت او هم دل افسرده ای دارد.


در شب دیوانه غمگین،

مانده دشت بیکران در زیر باران

 آه

 ساعت هاست

همچنان می بارد این ابر سیاه ساکت دلگیر.


نه صدای پای اسب رهزنی تنها؛

نه صفیر باد ولگردی،

نه چراغ چشم گرگی پیر.

 

 

 

 


نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 14:35 توسط بیگانه | |

 

 

 با درود ...

چند ماه پیش شنیدم که فیلم درخت زندگی نخل طلای کن رو برده ! خیلی از سینما به دور شدم . به هر حال چند هفته پیش این فیلم رو دیدم . شاهکار بود ! جایی خوندم ترنس مالیک،کارگردان فیلم، اهل مصاحبه ی خبری نیست و خجالتیه ! جلوتر فهمیدم که فلسفه خونده و تحت تاثیر هایدگر بوده و شاید هست ! همیشه یکی از آرزوهام خوندنه "هستی و زمان" بوده اما خوندنش مهم نیست ، مهم فهمیدنشه !

به تقل از ویکی پدیا :

The Tree of Life is a 2011 American drama with experimental elements written and directed by Terrence Malick and starring Sean Penn, Brad Pitt, and Jessica Chastain. Malick's film chronicles the origins and meaning of life by way of a middle-aged man's childhood memories of his family living in 1950s Texas, interspersed with imagery of the origins of the universe and the inception of life on Earth. After decades in development and missed 2009 and 2010 release dates, the film premiered in competition at the 2011 Cannes Film Festival, where it won the Palme d'Or. The film received polarizing reactions in response to Malick's use of technical and artistic imagery, directorial style, and fragmented non-linear narrative

 

به هر حال ... مجال و حوصله ایی برای گفتن از فیلم نیست . اما عنوان فیلم من رو یاده فرگشت (تکامل) و داروین انداخت . به نقل از ویکی پدیا :

Charles Darwin proposed that phylogeny, the evolutionary relatedness among species through time, was expressible as a metaphor he termed the Tree of Life . The modern development of this idea is called the Phylogenetic tree

ما موجودات از اندازه ی میکرون گرفته تا دایناسورها ، یک جد مشترک داریم ! درخت زندگی یا درخت فیلوژنتیکی به زیبایی ریشه و شاخه های این موجودات رو رسم می کنه .

در قرآن هم آیه ایی هست که می شود از آن تفسیری این چنینی داشت :

و خدا[ست كه] شما را [مانند] گياهى از زمين رويانيد (نوح۱۷ )

 

من دوست دارم به مفاهیم هستی با نگاه موشکافانه ایی نگاه کنم  که تاثیر " اتمیسم منطقی " است !وقتی زیست شناسی می خونم دوست دارم تا سطح اتم پیش برم و برای مفاهیم انسانی هم تا اولین باورها پیرامون آن مفهوم !

باز هم به نقل از ویکی پدیا :


درخت زندگی - در متون اسلامی شجرة الحیات درختی اسطوره ای مربوط به آیین مانی است که درختی توصیف شده که تمامی مظاهر و نمادهای طبیعت را مانند شاخ و برگ و میوه ها در خود دارد.در متون مانوی این درخت اسطوره ای با سه شاخه توصیف شده که نمادیست از سه دوره کیهانی در اساطیر مانوی.نمادی از این درخت در یک مانستان(نیایشگاه) مانوی در سانگیم چین بدست آمده که آنرا درختی پرشاخ و برگ و سبز نشان داده است.این درخت نماد طبیعت سرزمین نور است.

 

در زبور مانوی درباره درخت زندگی شعری آمده است:


شهریار روشنی را بشناختم

که درخت زندگی است

ظلمت را دریافتم

که درخت مرگ است

هرکه خرد بمن آموخت

تاج گل بر سرم نهاد

وگر کسی مرا بسوی مقدسان رهنمون گشت

به روشنان نیز رهنمون خواهم شد

 

 و این قصه سر دراز دارد !

 

پی نوشت : ... .  

 

 


 

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 23:14 توسط بیگانه | |